♥ღ✿ من تو او ♥ღ✿
تا سارا گفت منم زودی برگشتم دیدیمش بعد رفت نیمکت نسبتا نزدیک ما نشست !!! پشتش به ما بود !!! اما خب اگر یه ذره بر می گشت ما رو می دید. نشست بعضی اوقات نگامون بهم گره می خورد!!! بعد بلند شد رفت طرف سلف . بعد از ۷ یا ۱۰ دقیقه . رفت تو سلف یا نمی دونم نزدیکای سلف که دیدم به ۲ دقیقه هم نکشید اومد بیرون و رفت !!! کلا غذا هم نخورد و رفت فقط رو هم ۱۵ دقیقه نموند!!!! ما اخر سر هم نفهمیدیم به این اقا محل سگ بزاریم یا نه؟ محل می دی مثه الان قاطی می کنه . محل نمیدی هم یه جور دیگه.... خودشم نمی دونه چی می خواد ؟؟ واقعا هم من هم دوسم تعجب کرده بودیم!!! بعد از چند ماه تونسم بیام نت نت نداشتم دلم خیلی تنگ شده بود برای نوشتنه توت راسش اصلا حالم خوب نیس !!! دلم می خواد زار گریه کنم می دونید همه چیز داشت خوب پیش میرفت این چند روز کچل کارای نسبتا عجیب کرد !!! هی نگاه می کرد و بیشتر از قبل می موند دیروزم یعنی ۱۷ هم پیش دوساش نشسه بود اما بعد که دوساش رفتن بلند شد از جاش و کیفشو انداخت پشتش که بره منم داشتم با دوسام می حرفیدم اما دیدم پاش داره میاد سمت نیمکت ما که قلبم اومد تو دهنم اما راهشو یه دفه کج کرد و چند بار جلو من رژه رفت ... منم بعدش رفتم کلاس امروزم نیومد .... بعد دوسم گفت ببین ایدا شما ۲ تا دنیاتون فرق داره اون به درد تو نمی خوره ..... و اینکه با یه چند تا نگاه ضمانت نمی کنه که طرف میاد ... خودتم می دونی قبلا ازین قضایا داشتیم و بعدش چیزی در اومده که فکرشو نمی کردیم ... که طرف احساسی نداره... منم زیاد حالم بد شد تا الان داشتم فکر می کردم وقعا باید چه کنم ؟ برم باز بهش بگم : اما چی بگم ؟ اقا من از شما هنوز خوشم میاد ؟ یا جوابتون چیه ؟ می دونید زشته !!! البته مشکلات دیگه هم هستا !!! اما خب واقعا موندم وهنوز به نتیجه ای نرسیدم.... و یه حالت دیگه می تونه این باشه که من منتظر بمونم شاید بیاد اما ریسکش بالاست یعنی دو تاییش بالاست بعضی اوقاتم با خودم جنگ دارم و اون اینکه شاید می تونیم با هم باشیم اما وقتی که من بازززز پا جلو بزارم .... واقعا دیگه نمی دونم باید چه می کردمو نکردم.... حالم خوش نیس ... زدم به سیم اخر ... اخرش چی میششه؟ ایا به درد هم می خوریم؟ خدایا به من هم صبر بده و کمکم کن که باید چه کنم؟ صبر کنم که خودش میاد یا اینکه چیزه دیگه ای قراره بشه ؟؟؟ خدا جون خواهش می کنم .... بزارید اول از دیروز بگم من یه دوس جون دارم به اسم سارا این سارا خانوم ۹ سال بود که عاشق یه پسر بود تو این ۹ سال این بنده خدا خیلی اذیت شده یود ینی از وقتی که وم راهنمایی بود و الان که سال دوم دانشگاهه تو این همه مدت بهش می گفتن این اقا امیری که دوس داری ادم خوبی نیس ادم کثیفیه با خیلی از زنای رابطه داشته از تو بدش میاد دختر بازه و ..... حالا در ۳ اردیبهشت ۹۱ قضیه جوره دیگه ای مطرح شده و اونم اینکه این اقا اصلا ادم بدی نیس خیلی پسر خوب و پاکی و نمازشم حتی سر جاشه و البته اینو هم ذکر کنم تمام این دروغارو دوسه صمیمی امیر ینی برادر سارا می زده و البته امیر هم اینو می دونست !!! چون این اقا امیر بیماری قلبی داره و معلوم نیس که شاییییدددددد بمیره یه کاری کرد که سارا ازش بدش بیاد در حالیکه خود امیر هم از سارا خوشش می اومد و واسه همین در تمام این مدت برای سارا خواستگارای خییلی خوب می فرستاده در اخر اینکه پسر خالشو فرستاده و اینجور وانمود کرده که پسر خالم تورو دیده خوشش اومده در ححالیکهپسر خاله امیر اصلا سارا رو ندیده ولی از بس از زبون امیر خوبشو شنیده گفته میام میگیرمش امیر نمی خواد که سارا عذاب بکشه اگر بمیره که خدا نکنه و برای اینکه سارا جواب بله رو به پسرخالش بده رفته یه زنه دیگه گرفته و به حرمت این عشق وقتی به جاسس که اولین بار سارا رو دید میرسه دسشو از دسته زنش میکشه و از یه تیکه رد نمیشه!!! این پسر پاکه پاک!!!!!! میگه می خوام برا سارا بهترین هدیه ها رو بیارم!!!!!! منظورش همون خواستگاره خوبه!!!!! حالا من دقیقا دو شنبه هفته پیش رفتم فالگیر که بهتون گفتم بعدا بهتون می گم!!!! در مورد سارا گفت که یه نور بالا سرش می بینم و کارش درس میشه و خداییش شد اصلا باورم نمیشد وقتی شنیدم با سارا زدم زیر گریه !!! قربون خدا برم ..... کی باور می کرد اینجوری درس شه درسه بهم نرسیدن اما سارا راضیه میگه عاشقه کسی بودم که لایقش بود.... برا منم در اومد که کچل میاد به من احساس داره البته یه دختژتره دیگه هم قبلا تو زندگیش بوده و الان فقط ارتباط تلفنی با هم دارن و اون دختره نمی زاره بیاد ... دعا کنید که درس بشه... همچی ...دارم دیگه خل میشم....![]()
![]()


